تبليغاتX
نفرین بر من اگر باز بگریم از درد فراغ..!

نفرین بر من اگر باز بگریم از درد فراغ..!

فصل شکوفایی

فصل شکوفایی

 وقت تماشایی چشمان توست


                                   نوبت زیبایی چشمان توست


لحظه فقط لحظه ی دیدن که نیست


                                 فصل شکوفایی چشمان توست


دل به هوای تو که پر می زند


                                 مرغک دریایی چشمان توست


سهم من از این همه شعر و غزل


                                   ساحل رویایی چشمان توست


معجزه در معجزه یعنی همین


                                  شوق فریبایی چشمان توست


این همه حسی که به من می وزد


                                 لطف مسیحایی چشمان توست


 صبح که آغاز گل افشانی است


                                   عاشق یلدایی چشمان توست


این همه گفتم که بدانی غزل


                            فصل شکوفایی چشمان توست

 

                    دل غافلي


 خنده بر لب بيني و از گريه دل غافلي
 
خانه ي من از درون ابري است از بيرون افتاب
برای از توسرودن ترانه کم دارم


برای با تو پریدن کرا نه کم دارم


اگر چه دفترم از لذت تو لبریز است


هزار مثنوی عاشقا نه کم دارم


در این بهانه ی  سبزی که می وزد از تو


برای وقت شکفتن جوا نه کم دارم


همان همیشه ی خوبی همان قریب بعید


برای درک طلوعت زما نه کم دارم


مرا پناه بده ای غرور آبی من


که دور از آغوش تو آشیا نه کم دارم


تمام فرصت من هستی ای وقوع قشنگ


بمان که با تو نگویم بها نه کم دارم

تو را باور کنم یا نه فریبایی فریبایی


بخواهم یا نخواهم من تو مثل گل شکوفایی


تورا شاعرترینم من ولی شعرم کجا یابد


مجال گفتن از چشمت که من قطره تو دریایی


چنان میخواهمت ای گل که در تفسیر حال من


قلم در خود شکست و دل به پایت بس که زیبایی


دلم را خوب می فهمی تبم را خوب می دانی


که در تقدیر حال من مسیحایی مسیحایی

 بخوانم یا نخوانم من تو در اوج غزل هستی


بگویم یا نگویم من تو آن ناجی دلهایی


شب پاییزیی تنها شب یک مرد بارانی است


بیا و بگذر از این شب که تو آغاز فردایی

 

قلب های شکسته.

حریم های گسسته.

هوس های ناتمام.

 

یادمان باشد مرگ در این نزدیکی است

زندگی ثانیه ای است گذرا

 

و عشق به اندازه یک قرن

و تنهایی به وسعت کران آسمان

 

خورشید خاموش خواهد شد

شمع ها را روشن کنیم تا رهگذران فاصله ها

 

راه عشق ورزیدن را بیابند


 و در سرمای روزگار دستان خود را با

محبت درون گرم کنند

 

اشک ها در نرمی پلک ها

و رازها درصدا محو شده اند

 

صداقت آب های زلال را احساس کنیم

و سرمای غم را در گرمای یک بوسه بسوزانیم

 تا مرهمی بر دل مردمان دل شکسته شود.

                      به امید بهتر زیستن!

 


 گفتي که مي بوسم تو را)).گفتم تمنا مي کنم))
گفتي اگر بيند کسي)). گفتم که حاشا مي کنم))!
گفتي زبخت بد اگر ناگه رقيب ايد زدر))
گفتم با افسونگري او ز سر وا مي کنم))...
گفتي کهاز بي طاقتي دل قصد يغما مي کند))
گفتم که با يغما گران باري مدارا مي کنم))
گفتي که پيوند تو را با نقد هستي مي خرم))
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا مي کنم))
گفتي از کوي خود روزي تو را گويم برو))
گفتم که((صد سال دگر امروز و فردا مي کنم))
گفتي  اگر از پاي خود زنجير عشقت وا کنم))

 

 


با تشکر از ارش جون

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 8:44  توسط محمد **** ترانه  | 

از صدای سخن عشق

زمان نمي گذرد عمر ره نميسپرد
صداي ساعت شماطه بانگ تكرار است
نه شب هست و نه جمعه
نه پار و پيرار است
جوان و پير كدام است زود و دير كدام است
اگر هنوز جوان مانده اي به آن معناست
كه عشق را به زواياي جان صلا زده اي
ملال پيري اگر ميكشد تو را پيداست
كه زير سيلي تكرار
دست و پا زده اي
زمان نمي گذرد
صداي ساعت شماطه بانگ تكرار است
خوشا به حال كسي
كه لحظه لحظه اشت از بانگ عشق سرشار است
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 8:56  توسط محمد **** ترانه  | 

پرستوی مهاجر

 پرستوی مهاجر

 

و پرستويي كه مقصد را در كوچ مي‌بيند از ويران‌شدن لانه‌اش چه هراسی دارد

                                                                                                                                   "شهيد مرتضي آوين

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 8:30  توسط محمد **** ترانه  | 

*خط خون*

   *خط خون*

درختان را دوست مي دارم


که به احترام تو قیام کرده اند

و آب را


كه مهر مادر توست،


خون تو شرف را سرخگون كرده است:


شفق، آينه دار نجابتت،


و فلق محرابي،


كه تو در آن


نماز صبح شهادت گزارده اند

ÚÚÚ

آه، اي مرگ تو معيار!مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت


و آن را بي قدر كرد


كه مردني چنان،


غبطه ي بزرگ زندگاني شد!

ÚÚÚ

برتالايي از خون خويش


در گذرگه تاريخ، ايستاده اي
با جامي از فرهنگ


و بشريت رهگذار را مي آشاماني

 
-هر كس را كه تشنه ي شهادت است-

ÚÚÚ


يا ذبيح الله


تو اسماعيل گزيده ي خدايي


و روياي به حقيقت پي
وسته ي ابراهيم


كربلا ميقات توست


محرم ميعاد عشق


و تو نخستين كس


كه ايام حج را


به چهل روز كشاندي


"و اتمممناها بعشر"
ÚÚÚ


مرگ تو ،


مبدأ تاريخ عشق


آغاز رنگ سرخ


معيار زندگي ست
ÚÚÚ


بگذار بگريم


خون تو در ا
شگ ما تداوم يافت


و اشگ ما، صيقل گرفت


شمشير شد


و در چشمخانه ي ستم نشست


ÚÚÚ


يا ثارالله


آن باغ مينوي


كه تو در صحراي تفته كاشتي


با ميوه هاي سرخ


با نهرهاي جاري خوناب


با بوته هاي سرخ شهادت


وان سروهاي سبز دلاور؛


باغي ست كه بايد با چشم عشق ديد
اكبر را


صنوبر را


بو فضايل را


و نخل هاي سرخ كامل را

ÚÚÚ


اي قتيل!


بعد از تو


"خوبي" سرخ است


و گريه ي سوگ


خنجر


و غمت توشه ي سفر


به نا كجا آباد


و ردّ خونت


راهي


كه راست به خانه ي خدا مي رود...

ÚÚÚ


تو از قبيله خوني


و ما از تبار جنون


خون تو در شن فرو شد


و از سنگ جوشيد


اي باغ بينش


ستم، دشمني زيباتر از تو ندارد


و مظلوم، ياوري آشناتر


تو كلاس فشرده تاريخي


كربلاي تو،


مصاف نيست


منظومه ي بزرگ هستي ست،
طواف است


 

پايان سخن
پايان من است

تو هم انتها داري...
                                     شاعر گرانمايه، سید علی موسوي گرمارودي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 8:19  توسط محمد **** ترانه  | 

نوشته پسر عاشق بی معشوق

 اولین کسی رو که عاشقش می شی دلت رو می شکنه و میره دومین کسی که میای دوست داشته باشی و از تجربه های قبلی استفاده کنی دلت رو بدتر میشکنه و میذاره میره بد دیگه هیچ چی برات مهم نیست و از اون به بعد می شی اون آدمی که هیچ وقت نبودی............ واگه یه آدمه خوب باهات دوست بشه تو دلش رو می شکنی که انتقام خودت رو بگیری و اون میره با یکی دیگه........ اینطوریه که دل هم رو میشکنن و کسی دیگه به عشق احترام نمیذاره.....

 ای کاش برای آخرین بار دستان تو را در دستم لمس می کردم ای کاش یک بار دیگر در چشمان همچون دریایت نگاه می کردم ای کاش برای آخرین بار حس تو را در مورد خود می دانستم ای کاش برای اولین بار سر روی شانه های پر مهرت می گذشتم ای کاش در کنارم می ماندی و مرا تنها نمی گذاشتی و ای کاش همان گونه که من تو را دوست داشتم تو هم مرا دوست داشتی

آدم عاقل وقتي عاقل است که عاشق باشد و آدم احمق به اين دليل احمق است که خيال مي کند عشق را مي فهمد . به زميني که مارا احاطه کرده است نگاه کن. بيا روي زمين دراز بکشيم و صداي قلب زمين را بشنويم . من مثل همه هستم با اين تفاوت که به قلبم گوش مي دهم و در مقابل اسرار حيات شگفت زده مي شود ، به معجزه ها باور دارم و همه کارهايم مرا به شوق مي آورد . جهان هميشه در مبارزه ما براي تحقق روياهايمان به ما کمک مي کند هر چند روياها احمقانه به نظر برسند ، روياهاي ما هست

عشق با روح شقايق زيباست، عشق با حسرت عاشق زيباست، عشق با نبض دقايق زيباست، عشق با زهر حقايق زيباست، عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

 مرداب برای به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسی رو دوست داری، برای داشتنش سالها صبر كن.

 هیچ پیوندی بدون رویارویی با مشکل به نتیجه نمی رسد. و اگر ببینی که پیوندی در نبود مشکلی به نتیجه رسیده است. بدی معنا است که دیگر پیوندی در میان نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 8:28  توسط محمد **** ترانه  | 

شاید بتوانی....

 

Glitter Heart

شايد بتواني تا جايي بروي که ستاره ها را در آغوش بگيري
تا جايي بروي که بتواني روي ماه قدم بزني.
تا جايي پرواز کني که پنجه آفتاب نوازشت کند .
اما هيچ گاه نمي تواني تا جايي بروي که بتواني او را از نزديک صدا بزني
نام پر طنينش را فرياد کني
هيچ گاه نمي تواني دستانش را در دست بگيري
گرماي حضورش را از نزديک لمس کني .
آري نمي تواني و نخواهي توانست تا زماني که روح
در اسارت تو باشد....

روی سردريه خونه گلای ياس بهاری

 

 يادته ازم گرفتی گفتی واسه يادگاری

 

 

لای دفترت گذاشتی اسممو زيرش نوشتی

 

 گفتی تا آخر عمرت اونارو نگه ميداری

 

 

عمريه رو سردريمون گل ياس ميادو ميره

 

اما هيچكی تو دل ما جاتو هيچ وقت نميگيره

 

 

روزای رفته رو امروز همه رو مرور ميكردم

 

 از توی اون كوچه بازم دوباره عبور ميكردم

 

 

انگاري دل ديگه رفته توي اون كوچه كسی نيست

 

رو گلای ياس خونه ديگه اون عطر قوی نيست

 

 

عمريه رو سردريمون گل ياس ميادو ميره

 

اما هيچكی تو دل ما جاتو هيچ وقت نميگيره

 

 

بگو تو اين همه سالها مثل من كسی رو ديدی

 

 يا كسی عاشقتر از من يه جاي دنيا رسيدی

 

 

من و كوچه چشم به راتيم ما هنوز هم بازيهاتيم

 

هر جای دنيا كه باشی توی هر رويا باهاتيم

  

یه روز یه تنگ ماهی                                                      

یک قفس قناری

یه روز یه دونه لونه                                       

یه لونه ی بی دونه

یه روز یه قصر زیبا

یه پرده و یه دیبا

 

یه روز یه شب یه وقتی

یه حس میاد سراغت

یه بار تو هم مثل من

میشه بری به خوابی

میشه بخندی بگی

                                            اون دختره چی شد رفت

 

یه روزِ بی غروبی

اگه شدی مثل من

بدون هنوز یه جایی

یکی داده دستشو

به دست بی گناهت

به حرفای قشنگت

 

 

خواستم نگم دوباره

از تو و از نگاهت

تکرار نشه دوباره

قصه ی قصر و ماهی

اما دیدم نمیشه

زنده بودن تکراره

تکرار بی اراده

 

 

گفتم بگم بدونی

هنوز دلم یه رنگه

هنوز با اون کوچیکیش

بزرگیتو می فهمه  

نوشته شده توسط ترانه عاشق رضا صادقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 17:0  توسط محمد **** ترانه  | 

نوشته شده توسط ترانه عاشق رضا صادقی........!!

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم 

Image hosting by TinyPic

دلتنگ دیدارت هستم اگر چه خودم از درون حصار تنهایی ام برایت مینویسم

از روزها و خاطرات خوشی سخن میگویم که تو انها را محو کر ده ای

از شروعی مینویسم که پایانی برای ان نیست

از ان همه دل بستگی ها دیوانگی ها ......

باور کن ای مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود

من همان قایق شکسته بی بادبانم که ساحل را در پرتو نور فانوس محبت تو جستجو میکند

وبرای رسیدن به ساحل رهایی وبا تو بودن نه بیم ازامواج سرکش ونه ازطوفانهای سهمگین دارد

                         

 

                            كوله باره أرزوهات روي دوشت


تا کجا رفتي با پاي پياده


رفتي وبه هر چي خواستي نرسيدي


متاسفم برات اي دل ساده


دل به هر کي دادي از سادگي دادي


زندگي تو با يه دل دادگي دادي


هر جا که ديدي چراغي پر فروقه


تا بهش رسيدي فهميدي دورغه


کوله بار آرزوهاتو کي دوزديد


دل ديونه به گريهات کي خنديد


عاشقو خسته و غمگين پريشون


دل بي کس دلک بي سروسامون


تورو با حول و ولا تنها گذاشتن


اونا که لياقت عشق و نداشتن

 

تک و تنهايي و با پاي پياده


متاسفم برات اي دل ساده

                                     نوشته شده توســـط...تــرانه عاشق رضا صادقی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 21:23  توسط محمد **** ترانه  | 

توسط پسر عاشق

دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه

 

 دوستت دارم يعني چه؟ ( د ) : داشتن تو ، حتي براي لحظه اي ، به تمام عمر بي کسي ام مي ارزد . همچون ديوانه اي که لحظه اي داشتن را در تمام روياهايش باور مي کند . ( و ) : وابسته ي تپش هاي قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حيات مي بخشد . ( س ) : سرسپرده ي برق نگاه توام ، لحظه اي که مرا در آغوش گرمت ميهمان کني . ( ت ) : تک ستاره ي شبهاي بي فانوسم شدي روزي که از خدا تکه اي نور طلب کردم


 

زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم ، هي غلط مي نويسيم ، هي پاك مي كنيم هي مي نويسيم ، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد مي زنه : برگه ها بالا

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي..... عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

آنکه کارها رامی سنجد پنهانی را نیزمیداند


از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته


چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ اي کاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشکيباست. اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست،واي کاش ميديدي قلبي راکه فقط؛ براي تو مي تپد دوست دارم تا اخرين باقيمانده ي جانم




ويليام شکسپير ميگه: کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت



معني دوستت دارم يعني چه؟ ( د ) : داشتن تو ، حتي براي لحظه اي ، به تمام عمر بي کسي ام مي ارزد . همچون ديوانه اي که لحظه اي داشتن را در تمام روياهايش باور مي کند . ( و ) : وابسته ي تپش هاي قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حيات مي بخشد . ( س ) : سرسپرده ي برق نگاه توام ، لحظه اي که مرا در آغوش گرمت ميهمان کني . ( ت ) : تک ستاره ي شبهاي بي فانوسم شدي روزي که از خدا تکه اي نور طلب کردم




شب یه ستاره ی شانس از آسمون افتاد زمین بهم گفت دنیارو می خوای یا یه دوسته خوب؟؟؟؟......گفتم هیچ کدوم ....چون یه دوست خوب دارم که واسم مثل یه دنیاست




اون وقتي كه فكر ميكني هيچ كسي نيست حرف دلتو بفهمه كسي هست كه براي ديدنت روزشماري كنه خدا به تو 2پا داده تا با انها راه بري 2دست داده تا نگه داري2گوش براي شنيدن و2چشم براي ديدن ولي چرا فقط يك قلب به تو داد چون قلب دوم تو رو به كس ديگه اي داده تا تو اون رو پيدا كني




دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه.


 


اگر شبها شب یلدا اگر روزها پر از غم بود قناعت بود وصبری بود اگر بسیار اگر کم بود همه شبها همو کابل برایم مثل یارم بود تو بودی در کنار من دلم جم بود دلم جم بود کسی در فکر یارش بود کسی دنبال کارش بود خماری را خمارش بود شکاری را شکارش بود کسی مستانه می میزد به بام خانه نی میزد کسی از بابت دنیا نه می ترسید نه ری میزد دانه دانه باران می بارید سوی باغ بالا میرفتیم ناحه با تماشای مهتاب در کنار دریا می رفتیم به چشم خسته خوابی بود به جام تشنه آبی بود به شهر عشق وعی




زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم ، هي غلط مي نويسيم ، هي پاك مي كنيم هي مي نويسيم ، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد مي زنه : برگه ها بالا




عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي..... عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم




من مي دانم مي دانم روزي از کوچه دل تنگي هايم گذر خواهي کرد من آن روز کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا بوي خوش آمدن يار همه را با خير کند و به انتظار ديرينه من پايان دهد و من تو را عشقت را حتي دوست نداشتن هايت را در سينه ام در خيالم در روحم حبس خواهم کرد


عشق

 
روزی که بر ظالم عدل می رود سختتر از روزی است که بر مظلوم ستم می رود
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 7:48  توسط محمد **** ترانه  | 

ويليام شکسپير

ويليام شکسپير ميگه: کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 7:38  توسط محمد **** ترانه  | 

عاشق تنها

عاشق تنها

 

عاشق تنها

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 22:14  توسط محمد **** ترانه  |