فصل شکوفایی
وقت تماشایی چشمان توست
نوبت زیبایی چشمان توست
لحظه فقط لحظه ی دیدن که نیست
فصل شکوفایی چشمان توست
دل به هوای تو که پر می زند
مرغک دریایی چشمان توست
سهم من از این همه شعر و غزل
ساحل رویایی چشمان توست
معجزه در معجزه یعنی همین
شوق فریبایی چشمان توست
این همه حسی که به من می وزد
لطف مسیحایی چشمان توست
صبح که آغاز گل افشانی است
عاشق یلدایی چشمان توست
این همه گفتم که بدانی غزل
فصل شکوفایی چشمان توست
دل غافلي
خنده بر لب بيني و از گريه دل غافلي
خانه ي من از درون ابري است از بيرون افتاب
برای از توسرودن ترانه کم دارم
برای با تو پریدن کرا نه کم دارم
اگر چه دفترم از لذت تو لبریز است
هزار مثنوی عاشقا نه کم دارم
در این بهانه ی سبزی که می وزد از تو
برای وقت شکفتن جوا نه کم دارم
همان همیشه ی خوبی همان قریب بعید
برای درک طلوعت زما نه کم دارم
مرا پناه بده ای غرور آبی من
که دور از آغوش تو آشیا نه کم دارم
تمام فرصت من هستی ای وقوع قشنگ
بمان که با تو نگویم بها نه کم دارم
تو را باور کنم یا نه فریبایی فریبایی
بخواهم یا نخواهم من تو مثل گل شکوفایی
تورا شاعرترینم من ولی شعرم کجا یابد
مجال گفتن از چشمت که من قطره تو دریایی
چنان میخواهمت ای گل که در تفسیر حال من
قلم در خود شکست و دل به پایت بس که زیبایی
دلم را خوب می فهمی تبم را خوب می دانی
که در تقدیر حال من مسیحایی مسیحایی
بخوانم یا نخوانم من تو در اوج غزل هستی
بگویم یا نگویم من تو آن ناجی دلهایی
شب پاییزیی تنها شب یک مرد بارانی است
بیا و بگذر از این شب که تو آغاز فردایی
قلب های شکسته.
حریم های گسسته.
هوس های ناتمام.
یادمان باشد مرگ در این نزدیکی است
زندگی ثانیه ای است گذرا
و عشق به اندازه یک قرن
و تنهایی به وسعت کران آسمان
خورشید خاموش خواهد شد
شمع ها را روشن کنیم تا رهگذران فاصله ها
راه عشق ورزیدن را بیابند
و در سرمای روزگار دستان خود را با
محبت درون گرم کنند
اشک ها در نرمی پلک ها
و رازها درصدا محو شده اند
صداقت آب های زلال را احساس کنیم
و سرمای غم را در گرمای یک بوسه بسوزانیم
تا مرهمی بر دل مردمان دل شکسته شود.
به امید بهتر زیستن!
گفتي که مي بوسم تو را)).گفتم تمنا مي کنم))
گفتي اگر بيند کسي)). گفتم که حاشا مي کنم))!
گفتي زبخت بد اگر ناگه رقيب ايد زدر))
گفتم با افسونگري او ز سر وا مي کنم))...
گفتي کهاز بي طاقتي دل قصد يغما مي کند))
گفتم که با يغما گران باري مدارا مي کنم))
گفتي که پيوند تو را با نقد هستي مي خرم))
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا مي کنم))
گفتي از کوي خود روزي تو را گويم برو))
گفتم که((صد سال دگر امروز و فردا مي کنم))
گفتي اگر از پاي خود زنجير عشقت وا کنم))
با تشکر از ارش جون






نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...





